حالا، همین حالا که دارم این‌جا می‌نویسم؛ نشسته‌ام پشت لپ‌تاپ آنی. یک جرعه ودکا می‌نوشم و یک کلمه تایپ می‌کنم. مستی حال خوبی است. اینکه آدم نمی‌فهمد چه غلطی می‌کند خیلی خوب است. صدای آنی را می‌شنوم که بعد از هر پیک می‌گوید: «سپید حواست هست... خیلی زیاده‌ها.»
حواسم هست. حواسم به همه چیز هست. حواسم به تمام گند و کثافت‌هایم هست. حواسم به تمام زندگی هست. دوست دارم فقط ADELE بخواند وقت‌هایی که مستم. but i set fire to the rain...
انگار که آدم آتش بگیرد و بعد یکدفعه باران ببارد.
نمی‌دانم می‌خواهم چه بنویسم. مستی زمان خوبی برای نوشتن نیست...