اندر مصائب عمل دماغ!
وقتی اولش قرار شد دو هفته استراحت کنم بدون خواندن و نوشتن با خودم گفتم چی بهتر از این؟ واقعا کدام احمقی است که از بخور و بخواب بداش بیاید؟! من هم که عاشق خواب، با دمام گردو میشکاندم و بشکن و بالااندازام به راه بود.
اما، چشمتان روز بد نبیند. فکر اینجایاش را نکرده بودم که باید مثل چوب خشک با ارتفاع تعیین شده دو بالشت زیر سر، که کافی بود کوتاه و بلند شود تا جیغ مامان پرستارمان دیوارهای خانه را بلرزاند، شب را تا صبح و ظهر را تا شب، سیخ و بیحرکت بخوابم! (صبح تا ظهر را با پررویی تمام در محل کار حضور به عمل میرساندم، رساندنی!)
اما، چشمتان روز بد نبیند. فکر اینجایاش را نکرده بودم که باید مثل چوب خشک با ارتفاع تعیین شده دو بالشت زیر سر، که کافی بود کوتاه و بلند شود تا جیغ مامان پرستارمان دیوارهای خانه را بلرزاند، شب را تا صبح و ظهر را تا شب، سیخ و بیحرکت بخوابم! (صبح تا ظهر را با پررویی تمام در محل کار حضور به عمل میرساندم، رساندنی!)
آخر مگر من آدم طاقباز خوابیدن بودم؟! تمام شیرینی خواب به کشوقوس زیرپتواش است. به اینکه یک دستت راه باز کند زیر خنکیهای بالشت و کمر را انحنا بدهی مثل قوسقزح و ماتحت گرامی و دوستداشتنی را قنبل کنی و پاهایت را بکشی تهتههای تشک و همچین حس بکنی سکسی شدی و روی موجهای مکزیکویی تا به وقتش چشمهایت هم گرم شود و گرم شود و گرم شود... خلاصه از این تصویرهای سکسی که بگذریم، خواب طاقباز کجا و من خراب کجا؟ آن کشوقوسهای زیر پتوام آرزوست.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:13 توسط سپیده محمودی دانالو
|